یادته؟؟؟...

يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني
برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده
گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ 
گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره
گفتم: يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره


تنهام نزار


گفتي: باشه... حالا امروز من دارم گريه ميکنم
اما آسمون نمي باره
و تو هم اون دور دورا ايستادي


و داري بهم مي خندي


+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 14:31 توسط نفیسه
|