برای تو ای هوس باز, آری برای تو و برای بدبختی های بی پایان و بی درمانم امشب به

 

سختی گریستم. ریزش این اشک ها یگانه کمکی بود که من می توانستم  درباره ی کاهش

 

دردهایم که به خاطر یک هوس زودگذر تو به وجود آمده بود از خود نشان دهم . باشد که گرمی

 

این قطرات از دل بر امده چون آبی که هر چه گرم باشد ولی به روی آتش سوزان  ریزد

 

 آن  را به خاموشی می کشاند تا حدی از سوزش رنج های بی درمانم بکاهد .

 

تو ای هوس باز برای یک خوشی زودگزر نویسنده ای را به خواب عمیق مرگ فروبردی او

 

اینک همانند مردگان سر پرجوش و خروش خود را بر بالش سرد,آرام و بی حرکت گذاشته و

 

برای همیشه مرده است,مرده است زیرا دنیا و هر آنچه راکه دراوهست از او باز ستانده و

 

احساسش را کشته اند! تو خوب می دانی این مرگ را چه کسی برای او هدیه آورد تو خوب

 

می دانی چه کسی احساس آتشین او را در دل گرم او سرد و بی حس کرد و خود در بی

 

اعتنایی عمیقش سر به گریبان فرو برد .

 

ای هوس باز من شبی که سخت و سرد و طوفانی بود این مرده ی بی حرکت را تماشا کردم

 

در قیافه و صورتش که همانند گلی بی آزار به خواب رفته باشد زیبایی ها, رنج ها وپدیدهای

 

آتشین و نا پایدار این جهان را به چشم دیدم ولی او در همان حال هم برای تو و برای بد

 

بختی های بی پایانش می گریست ! زیرا گریستن را آخرین امید برای کاهش غم هایش می

 

دانست !

 

چشم های فراوانی در جهان وجود دارد که در پس آن چشم ها امید ها , آرزوها,  سعادت ها 

 

 و عشق ها خفته است . من به خوبی انتهای دیدگان نوبسنده را تماشا کردم در نگاه او مهر و

 

فروتنی , رنج , درد و طوفان های سخت زندگی و خلاصه همه چیز دیده می شد به جز عشق....

 

مثل این بود که این بشر محروم هرگز جز وادی خاموشان و به غیر درد و رنج , گل های زیبا 

 

 و  گلستان های جهان را به چشم ندیده بود !!!!!