پیوند تو با دیگران...!
پیوند تو با دیگران
آرزو داشتم.........تو با آن دیدیگان درخشنده ات که نمونه ای اغز صافی قلبت است عشق مرا
بر پایه ی نا پایدار دل بنا ننهی و پیمان خود را با گرهی سست حلقه نزنی.........!
آرزو داشتم......... تو با آن لبان خندانت که نمونه ای از عشق و وفایت بود شعله ی درخشان
آتش عشق مرا که از دل بر می خواست بر دل نشانی و برای ابد حفظ کنی تا حرارت و
سوزش آن مانع نفوذ تیر عشق دیگران شود.........!
آرزو داشتم......... تو از درختی که با انواع و اقسام میوها پیوند پذیرد پیروی نکنی و دلت را در
گرو عشق دیگران ننهی........!
اما.............ای دلبر افسونگر زیبا چشم این سست پیمانی تو آتشی بر جانم زد که خاموشی آن
جز سوختن و ساختن میسر نگردد.
آخر مگر به جز وفای بی ریا از من چه دیدی که دل به دیگری باختی و آتشی بر جان دلداده ای
زدی در آنجا که عشق خدایان بر عالم عشاق حکومت می کند برای سنگدلی .......... بی وفایی.......
یک یار جانی شکوها خواهم کرد که دلبری در قبال وفای عاشقی راه جفا پیشه .........می کرد
نویسنده:نفیسه