انتظار تلخ!
منتظر هستم زیرا می دانم تو به سوی من باز خواهی گشت با
همه ی قدرت خود این انتظار تلخ را تحمل خواهم کردزیرا می
دانم اگر جسم تو هم مراجعت نکند قلب و روحت به سوی من
به سوی عشق ابدی و جاودانه اش خواهد شتافت قلبی که در
آن خاطره ها و خوشی ها و نگاه ها برای ابد مدفون است و با
هر ضربان خود آنها را نیز به حرکت در می آورد. منتظر هستم در
هر بهار و هر تابسان, در هر گوشه و در هر کنار انتظار می کشم تا
آن کسانی که عاقبت دل خود را از تو پس خواهند گرفت کم کم
از تو دور شوند و گرد و غبار از خاطراتت کنار رود و بیاد من بیافتی
بیاد عهدها, پیمانها وروزها و شبها, بیاد شبهای مهتاب در میان
قایق ها که صدای ضربان قلب های ما که با صدای پاروهای
قایقران پیر درهم می آمیخت و ما را با آینده ی روشن امیدوار
می ساخت ! انتظار می کشم و به آنهایی که لبخند پیروزمندانه ای
از این جدائی ما بر لب می آورند می گویم من هنوز منتظر هستم
زیرا روح و جسم او متعلق به من است من هنوز منتظرم زیرا
چشمان او به جز دیده گان من کسی دیگر را نمی بیند منتظرم زیرا
که حتی مرگ هم نمیتواند ما را از هم جدا کند زیرا هنوز قلب
های ما با خاطرات گذشته هم چنان با یک آهنگ می تپبد.
به جز پرستش خوبان ره نجاتی نیست
به غیر دوستی اندر جهان حیاتی نیست
یگانه جامع اوصاف دلبری جانا
میان این همه اشخاص جز تو ذاتی نیست
نویسنده: نفیسه .ع