مرد سفر...!

دلبسته ي کسي شدم ، که عاشقي بلد نبود
تو شب تاريک دلش ، نشوني از سحر نبود
خواستيم با هم تو شهر عشق ، بريم پي يکي شدن
فهمیدم از برق چشاش ، مردم ، مرد سفر نبود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۸۵ ساعت 23:45 توسط نفیسه
|