دلبسته ي کسي شدم ، که عاشقي بلد نبود

تو شب تاريک دلش ، نشوني از سحر نبود

 

خواستيم با هم تو شهر عشق ، بريم پي يکي شدن

فهمیدم از برق چشاش ، مردم ، مرد سفر نبود