درد عشق
سلام زیبا:
دلم برات تنگ شده بازم دلم هوات کرده دیگه بعد از رفتنت بهونه ای برای نوستن ندارم
زیبا خدا حافظی دشوار بود از تو بریدن دشوارتر
هر موقع می خواهم همه چیز و همه کس را به فراموشی بسپارم حقیقتی تلخ مرا سرگردان
می کند این عشق توست که در کویر متروکه ی تنهاییم رها شده است
دیگر زبانم قدرت تکلم و چشمانم یاری دیدن تو را ندارد به این دلیل که خاموش و بی اراده از
کنارت می گذرم عشق تو در سینه من مانند عشقی است که شیرین را از غم فرهاد زار و
نالان کرد عشق تو نیز در قلب من این چنین است که تمام تار و پودم را می سوزاند
می دانی حتی انتظار باز گشتت , انتظار یک نیم نگاه تو هم برایم زیبا ست به خدا قسم درد
عشق تو قشنگترین درد هاست اما حیف که باید برای همیشه از هم جدا شویم و من باید تو
وعشق تو را تا ابد در قلب خود مدفون کنم هر زمان که به یاد تو می گریم تو را در میان
قطرات اشکم می بینم اما به مجازات ترک و فراموشی تو محکومم زود اشک هایم را پاک
می کنم تا دیگر نگاه به چشم های افسونگرت نیفتد .!!!