بیندیش به روزی که از من نشانی در جهان نخواهد بود.و تو در آن روز

 

 

بیاد آور روزهای بودنم را آری نگاههای ملتمسانه ام قلب بی تاب

 

 

وسکوت پر از فریادم را. بیاد آور زمانی که تو در کنارم بودی وتنها

 

 

سخن من نفس کشیدن بود. بیاد آور روزهایی را که برای دیدارت

 

 

لحظه شماری می کردم و تو در خواب بودی. بیاد آور لحظه های بی

 

 

تابی ام را و لحظه های سراسر آرام خودت را. بیاد آور ثانیه هایی را

 

 

که محبتت را از من دریغ می کردی ومن پر از دلشکستگی بودم. بیاد

 

 

آور روزهایی را که من دلتنگ بودم و تو میز بان دلتنگی ها یم نبودی.

 

 

بیاد آور چشم هایی را که در امتدادش خلاصه ی نگاههای تو بود و تو

 

 

حتی نگاهت را از من دریغ می کردی, پس روی سنگ مزارم بنویسید:

 

 

"آشفته دلی که در خلوت و خاموشی مطلق می زیست"

 

نویسنده : لیدا .ر