عا شقانه ها

تک درختی در بیابان بی کس و تنها مونسم خاک بیابان لاشخورهای نا آرام سایه ای

بودم برای ریگزارهای داغ بیابان طراوتی داشتم برای تنهایی بیابان زیبا بودم نه برای

دیگران شبها میهمان مهتاب روزها میهمان آفتاب راه می پیمودم در سراب اما ندیدیم

قطره ای آب روزها گذشت بی تاب کاسته می شد ز عمرم بی حساب فرود آمد قطره

ای از آسمان تار چشمم را گرفت قلبم را حصار رفت پیشم نماند بی انصاف بعد از

مدتی من رفتم به خواب پی بردم که او نشده است ناب بلکه داده جان مرا کفاف

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:39  توسط نفیسه | 
 

 

شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی              هر شکستی که به هر کس برسد از خویش است

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 15:38  توسط نفیسه | 

 

کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم

کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری بر جای نمی

گذارند اما کسانی هم هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار می گیرند و

مهر و نشانشان را برای همیشه بر ما می گذارند .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 18:58  توسط نفیسه | 

 

 ((تندخوئی تو,بی اعتنایی و خونسردی تو همیشه اوقات مرا در هم می کوبد که تا کنون نتوانسته

 

 

  ام آنچه در باره ی تو می اندیشیدم به زبان آرم,سعی می کنم به وسیله ی این مکتوب

 

 

 مکنونات قلبی خود را برای تو فاش سازم مکنوناتی که همه شب چون آتش گداخته ای قلب

 

 

 و در نتیجه هستی مرا می سوزانید و مرا همانند محتضرین تب دار به وادی فنا می کشانید به

 

 

 سرزمینی که نیستی و سکوت و سردی, لحظات آتشین حیات را چون اقیانوس های یخ بسته

 

 

 سرد و منجمد می سازد از تو می خواهم این مکتوب را که صورت نامه های عادی ندارد و در

 

 

 پاکتی قرار نگرفته و تمبر بر روی آن نخورده است بپذیری و بگذاری عشاق شوریده حال جهان

 

 

 نامه ی مرا که از صمیم قلب ترا دوست داشته ام و از تو هرگز محبت و وفایی ندیده ام 

 

 

 بخوانند و قطره اشکی بر دل رنجیده ی من از دیده بیافشانند شاید قطرات اشک های گرم

 

 

 خوانندگان این نامه,دل سرده تو را به رحم آورد.))

 

 

***

 

 

 نمی دانم در سر لوحه ی نامه چه بنویسم از کلمه ی« محبوبم  »فراری و بیزارم چون محبوب

 

 

 یک طرفی کمتر وجود دارد «عزیزم» را برای این انتخاب نمی کنم که همگان به همه کس این

 

 

 کلمه را خطاب می کنند در پی آنم کلمه ای که برازنده ی تو باشد بیابم دوست دارم آنرا

 

 

 بیافرینم همانطوریکه خداوند بزرگ مرا آفرید و رنج های دتیا را چنان بارم کرد که هرگز از

 

 

 سنگینی آن کمرم راست نشد آری می خواهم کلمه ای به وجود آورم که همان یک کلمه

 

 

 معنای این نامه طولانی را در قالب کوچک خود جای دهد میل دارم این کلمه از کشتار بی

 

 

 رحمانه تو از جفای تو,از خندهای بی موقع تو و بالاخره از نگاه سرد و بی فروغ تو سخنها گفته

 

 

 باشم.

 

 

***

 

 

ساعتها می گذرد کاغذهای بی شماری سیاه شده و پس از پاره شدن تسلیم بادهای شمال گشته

 

 

 و بر روی امواج رقصان رودخانه ی خروشان سپرده شده است ولی هنوز این کلمه را نتوانسته

 

ام به وجود بیاورم و یا شاید نخواسته ام زیرا با تمام این شکوه ها دوستت میدارم و میل ندارم

 

 

هرگز دل زود رنجت سر موئی از من برنجد بگذار این کلمه ی لعنتی هیچوقت به وجود نیاید زیرا

 

 

از آن ترس و وحشت دارم  ترس مبهم که به اشکال ظلمانی شب های تیره و تار زمستان

 

 

 شبیه است ترسی که چون وحشت در پناه ابر های سیاه,جهان را مسخره می کند...

 

 

 اندیشیدم بهتر است نامه را بدون سر لوحه و اسم شروع کنم زیرا دوست ندارم مردم بفهمند

 

 

 من ترا می پرستم عجیب است اگر بنویسم به همین اطلاع دیگران نیزحسادت می ورزم زیرا

 

 

نمی پسندم نامت را اگرچه یکبار هم شده کسی بر زبان آورد وحتی در فکر خود نیز آن را مجسم

 

 

 سازد!

 

 

می بینم نامه پایان می یابد و من هنوز در انتخاب سر لوحه ی آن باقی مانده ام ممکن است

 

 

 تقاضا کنم در یک شب مهتابی مانند انوار ماه که لرزان و گزران از پس موانع گذشته و جهان

 

 

 هستی را روشن میکند به آغوشم بیائی و ضمن اینکه دل تاریک و غم زده ی مرا روشنی می

 

 

 بخشی نامی را که باید در مکتوب بعدی آن را عنوان کنم در گوشم زمزمه کنی  ؟!

 

                                                                            

 

                                                                      نویسنده:نفیسه.ع

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 20:24  توسط نفیسه | 

 

 

 

 از بیم و امید عشق رنجورم

 

 آرامش جاودانه می خواهم

 

 بر حسرت دل دگر نیفزایم

 

 آسایش بی کرانه می خواهم

 

 

 

 پا بر سر دل نهاده می گویم

 

 بگذشتن ازآن ستیزه جو خوشتر

 

 یک بوسه ز جام زهر بگرفتن

 

 از بوسه ی آتشین او خوشتر

 

 

 

 پنداشت اگر شبی به سر مستی

 

 در بستر عشق او سحر کردم

 

 شبهای دگر که رفته ا ز عمرم

 

 در دامن دیگران به سر کردم

 

 

 

 دیگر نکنم ز روی نادانی

 

 قربانی عشق او غرورم را

 

 شاید که چو بگذرم از اویابم

 

 آن گمشده ی شادی و سرورم را

 

 

 

 آن کس که مرا نشاط مستی داد

 

 آن کس که مرا امید و شادی بود

 

 هر جا که نشست بی تأمل گفت:

 

 «او یک زن ساده لوح عادی بود»

 

 

 

 میسوزم از این دورویی و نیرنگ

 

 یک رنگی کودکانه می خواهم

 

 ای مرگ از آن لبان خاموشت

 

 یک بوسه ی جاودانه می خواهم

 

 

 

 

 رو , پیش زنی ببر غرورت را

 

 کو عشق ترا به هیچ نشمارد

 

 آن پیکر داغ و دردمندت را

 

 با مهر به روی سینه نفشارد

 

 

 

 عشقی که ترا نثار ره کردم

 

 در سینه ی دیگری نخواهی یافت

 

 زان بوسه که بر لبانت افشاندم

 

 سوزنده تر آذری نخواهی یافت

 

 

 

 در جستجوی تو ونگاه تو

 

 دیگر ندود نگاه بی تابم

 

 اندیشه ی آن دو چشم رویایی

 

 هرگز نبرد ز ریرگان خوابم

 

 

 

 دیگر به هوای لحظه ای دیدار

 

 دنبال تو در به در نمی گردم

 

 دنبال تو ای امید بی حاصل

 

 دیوانه و بی خبر نمی گردم

 

 

 

 در ظلمت آن اطاقک خاموش

 

 بیچاره و منتظر نمی مانم

 

 هر لحظه نظر به در نمی دوزم

 

 و آن آه نهان به لب نمی رانم

 

 

 

 ای زن که دلی پراز صفا داری

 

 از مرد وفا مجو , مجو , هرگز

 

 او معنی عشق را نمی داند

 

 راز دل خود مگو به او هرگز

 

 

                                                           فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 18:18  توسط نفیسه | 

 

 

 تقدیم به عشقی که چشماش پر از غرور بود و چشم های عاشق منو ندید

 

 

 تا نهان سازم از تو بار دگر

 

 راز این خاطر پریشان را

 

 می کشم بر نگاه ناز آلود

 

 نرم و سنگین حجاب مژگان را

 

 

 

 دل گرفتار خواهشی جانسوز

 

 از خدا راه چاره می جویم

 

 پارساوار در برابر تو

 

 سخن از زهد و توبه می گویم

 

 

 

 آه... هرگز گمان مبر که دلم

 

 با زبانم رفیق و همراه است

 

 هر چه گفتم دروغ بود,دروغ

 

 کی ترا گفتم آنچه دلخواهست

 

 

 

 تو برایم ترانه می خوانی

 

 سخنت جذبه ای نهان دارد

 

 گوییا خوابم و ترانه ی تو

 

 از جهان دگر نشان دارد

 

 

 

 شاید ان را شنیده ای که زنان

 

 در دل ((آری))و ((نه)) به لب دارند

 

 ضعف خود را عریان نمی سازند

 

 رازدار و خموش ومکارند

 

 

 

 آه من هم زنم,زنی که دلش

 

 در هوای تو می زند پر و بال

 

 دوستت دارمای خیال لطیف

 

 دوستت دارم ای امید محال

 

                                                           فروغ فرخزاد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 21:47  توسط نفیسه | 
 

عشق لالائی بارون تو شباس 

نم نم بارون پشت شیشه هاس

...

لحظه ی عزیز با تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

...

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت منو فریاد منی

...

وقتی دنیا درد بی حدی داره

تویی که فریاد دردای منی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 19:9  توسط نفیسه | 

 

شاید اشتباه اما عاشقا دروغ میگن آدمهای مهربون و با وفا دروغ میگن

 

 

اونا که میگن تا همیشه دیوونتن بذار بی پرده بگم که به شما دروغ میگن

 

 

اونا که میان به این بهونه ها که اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ میگن

 

 

اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده به تموم آسمونا به خدا دروغ میگن

 

اونا که با قسم وآیه میخوان بهت بگن تا قیامت نمیشن ازت جدا دروغ میگن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 22:47  توسط نفیسه | 

از خلوت دل پر زدي، سکوت دل بر هم زدي


شريک لحظه هاي من، از پشت به دل خنجر زدي

 

جان ميدهم به عشق تو، دل بسته ام به مهر تو


قلبت شکارم کرد و من افسون شدم در سحر تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 23:52  توسط نفیسه | 

دلبسته ي کسي شدم ، که عاشقي بلد نبود

تو شب تاريک دلش ، نشوني از سحر نبود

 

خواستيم با هم تو شهر عشق ، بريم پي يکي شدن

فهمیدم از برق چشاش ، مردم ، مرد سفر نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 23:45  توسط نفیسه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من ز سر مستي خود شعر نمي گويم و بس راز دل دارم و دلدار نمي جويم و بس
چون نباشد به حرم محرم اسرار كسي راز دل در دل ابيات همي گويم و بس

نوشته های پیشین
مرداد 1387
شهریور 1386
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
آهوی عاشق
تنها ترین غزال
زندگی
پرشین رپ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM